تبلیغات
دختر کوچولوی سمپادی - یک داستان عاشقانهــــــ






















دختر کوچولوی سمپادی

همه برای یکیِ ِ ِ ِ ِ ِ یکی برای همهِ ِ ِ ِ ِ!!!!!

دوستی میگفت خیلی سال پیش که دانشجو بودم

بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند،

تعدادی هم برای محکم کاری دوبار این

کارو انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس،

طوری که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بشینی.

هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از

دختران هم دوره اش بود.

هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود و حتی اگر

 نصف کلاس غایب بودند،جناب مجنون می گفت:

استاد!همه حاضرند!هیچ کس غایب نیست!

و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود

و بس، جناب مجنون می گفت: استاد!

امروز همه غایبند و هیچ کس کلاس نیامده!

در اواخر دوران تحصیلی با هم ازدواج کردند

و دورادور می شنیدم که بسیار خوب

و خوش هستند و زندگی شرینی با هم دارند.

امروز خبر دار شدم که اگهی ترحیم بانو

را با این مضمون چاپ کرده است:


هیچ کس زنده نیست...همه مرده اند...


نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 ساعت 08:51 ب.ظ توسط دختر سمپادی نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت